براستی پهلوانان نمی میرند ؟

تا نگارنده را یاد است این جغرافیا پهلوان پرور و پهلوان دوست بوده و امید است در آتی نیز چنین باشد، در حیرتم در زمانه ای که برنایان این دیار نمره اندازه گیوه فلان بازیکن اجنبیِ بهمان تیمِ ینگهِ دنیا را بهتر از شرح حال مفاخر دیروز و امروز سرزمین مادری مان می شناسند! جای شکر ایزد و مباهات دارد که هنوز برنایان دیروز و میانسالان امروز دست کم نام سه تن از پهلوانان وطنی را به خاطر دارند و به نیکی می برند، یعنی از قدما و اساطیر، رستم دستان و پوریای ولی و از معاصرین جهان پهلوان غلامرضا تختی .

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) – منطقه گیلان، جلوتر که می آییم می بینیم نسل پارسی، جهان وطن شده و مفاهیم و ارزش هایش دگرگون گشته و مرام و مسلک پهلوانی در منظرش تغییر ماهیت داده است و حالا زرق و برق قهرمانی را بیشتر می پسندد.

مضافا از منظر شمار قابل توجهی شان دور از جانِ همه قهرمانان خوب و بی ادعای این سرزمین، قهرمانانشان می توانند قهرمانانی فاقد سجایای اخلاقی پهلوانی یا ریشه های وطنی باشند و اینگونه شده که نسل بعد از ما، این روزها دیگر نه رستمی می شناسد نه پوریای ولی و نه غلامرضای تختی را .

چه غم انگیز است داستان زندگی فرزندانی که بی پیشینه و هویت شده اند و برگ برگ دفتر داشته ها و افتخاراتشان خالی می شود از نام های پهلوانانی که اسوه مرام و مرادانگی شان شاه مردان حضرت خیبر گشا ، علی عالی اعلی بود و سر مشق زندگیشان ، تک بیتی از حافظِ بیت الغزل پارسی که فرمود؛

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود* ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

شاید اگر بنا بود بار دیگر کارگردان شب دهم ” پهلوانان نمی میرند ” را بسازد این بار نامش را ” پهلوانان می میرند ” می گذاشت، زیرا که سالهاست این نام های سترگ جایشان را به سوپرمن و بتمن و مرد عنکبوتی و قص علی الهذا داده اند !

این روزها در این دیار خودمان وقتی بازار پر آشوب و گله ی گردن آویز بگیران سربند سبز سرزمین نجیب زادگان از برای کم و زیاد سکه های زر ستانده و نستانده شان از والی ولایت آمردان و دیوانسالار تن سازی و برنایی این سامان و دیگر گشاده دستان این بلد، را نظاره می کنم، دلم پر درد می شود !

از یکی شان پرسیدم؛ گیرم که بار عامی و سکه زری داده نشد، این انتظار و مطالبه گری از بحر چه و با چه منطقی است؟

در مقام پاسخ بر آمد و گفت؛ همه بلاد عالم برای به اهتزاز در آوردن بیرق و نشان ملی شان در میادین تراز یک عالم چه زر و سیم ها که مصروف نمی کنند و بعبارتی در لفافه فهمم نمود، حال که ما پرچم سامانمان را بر افراشته ایم محق دریافت همیان های زرّینیم و دیگر نپرس که همین اندک را در پاسخ کافی می دانم، دیدم راست می گوید همه جای عالم مرسوم است که افتخار آفرینان ورزشی و هنری و علمی شان را ارجی به مثابه سربازان و قهرمانان ملی می نهند .

اما چقدر در غبار روزمرگی ها زود یادمان رفت پرچمی که به زور بازویشان حالا در اوج می درخشد به خون جوانان بی ادعایی بر افراشته شد که برای سرو پای از دست رفته شان دیناری طلب نکردند و براستی چه بی ادعایند آنانی که بخشی از وجود خویش را پای بیرقِ الله نشان این سرزمین در قطعه ای از بهشت جا گذاشته اند و هیچ نمی خواهند و نمی گویند جز اینکه؛

ما با خدا معامله کرده ایم .

نویسنده:مهدی لطفی

(دانش آموخته و کارشناس مسایل سیاسی، اجتماعی و فعال رسانه ای)

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

زبان / Language »