صورت زیبای ظاهر هیچ نیست

دوستان سلام

پس از مدت ها که خیلی دست و دلم به نوشتن نمی رفت و تمام کلماتیکه بر لوح سپید صفحات واقعی یا مجازی با نهایت فروتنی از من ماندنی شده بود ، محدود به هر از گاه نوشته هایی به مناسبت های مختلف می شد تصمیم گرفتم به مناسبت عید غدیر دستی به سر و گوش این خانه بکشم و در و دیوارش را رنگ و لعابی بزنم و بروبمش تا مهیای پذیرایی از مهمانانی گرانقدر چون شما گردد .

اگر چه سعدی علیه الرحمه می فرماید :

صورت زیبای ظاهر هیچ نیست
ای برادر سیرت زیبا بیار

امید دارم که به مدد همراهی شما دوستان و نیکان این خانه تبدیل به محفلی برای به اشتراک گذاردن اندیشه های مان در قد و قواره خودمان گردد تا اگر انواع مشغله توفیق دیدار های حضوری نصیب مان نمی کند از آموختن از هم در سایه به اشتراک نهادن نظرات مان محروم نگردیم

تشریفات ضرورتی فراموش شده !؟

سلفی گرفتن نماینده مجلس شورای اسلامی با موگرینی در مراسم تحلیف ریاست جمهوری که سوژه رسانه های داخلی و خارجی شد ! اتفاقی نادر و دون شان ملت بزرگ ایران بود که ضرورت آموزش تشریفات به مقامات انتصابی و انتخابی کشورمان را بیش از پیش یاد آور شد .
در رشته ما یعنی علوم سیاسی آدابی با عنوان « تشریفات » وجود دارد که آموختن آن نیز برای کسانی که می خواهند در این حوزه فعال باشند لازم و ضروری است .
photo_2017-08-06_12-40-48-360x250 تشریفات بنابر تعریف علی محمد بیدارمغز، رئیس پیشین تشریفات نمایندگی دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل و مدرس تشریفات بین‌المللی : به مجموعه ای از آداب و ترتیباتی گفته می شود که پیش از شروع دیدارها ، مذاکرات، شرکت در مراسم رسمی، ایراد سخنرانی ها و درجریان و پس از آن ها باید مورد توجه قرار گیرد.
مسایل تشریفات مسایلی مربوط به شئون دولت ها و مقامات است و به دلیل حاکمیت برابر کشورها باید به صورت متقابل انجام شود لذا همه کشورها سعی بلیغ دارند که تشریفات و آداب متعارف را درخصوص مقامات سایر کشورها به عمل آورند تا به دلیل عمل متقابل، شأن آنها مخدوش نشود.
بعبارتی دیپلماسی فنی است که تشریفات، جزئی از آن است و نه تنها همه دیپلمات ها بلکه مسئولان ارشد محلی از جمله استانداران ، فرمانداران و نمایندگان مجلس و مدیران کل نیز باید آن را بیاموزند تا با رعایت آن در صحنه های بین المللی ، سوژه رسانه های تیزبین نشود و بتوانیم موفقیت های بیشتری در عرصه دیپلماسی کسب کنیم.
تشریفات و اصول قراردادی حاکم بر آن چنان ظریف است که بعنوان مثال برای دست دادن، ۷ قرار تشریفاتی وجود دارد که باید دیپلمات ها و مقامات آن را رعایت کنند ، از جمله ؛
مقام بالاتر حق دراز کردن دست را برای دست دادن دارد ، اگر مقام بالاتر دستش را دراز نکرد طرف مقابل حق ندارد دست دراز کند * دست ، باید خشک و گرم باشد * وقتی دست طرف مقابل را میگیریم باید چند ثانیه آنرا نگه داشته و به ملایمت بفشاریم *موقع دست دادن باید همزمان در چشم طرف مقابل نگاه کنیم .
در این حوزه نکته مهم دیگر رعایت حریم شخصی مقامات و رعایت حریم فیزیکی با طرف مقابل است ، مثلا ؛ بعضی مقامات سیاسی حدود نیم متر حریم شخصی دارند که طبق آداب تشریفات، نباید این حریم را نقض کرد و بیش از این به آنان نزدیک شد.
به عنوان مثال نمی شود با آنها شانه به شانه حرکت کرد و یا با گرفتن سلفی از آنها این حریم شخصی را نقض کرد !

پی نوشت :

منتشر شده در پایگاه های تحلیلی ، خبری : دیار میرزا ، گیل نگاه و گیل خبر در تاریخ :

۱۵ مرداد ۱۳۹۶

نمایندگانِ نیابتی گزینه روی میز

در آستانه نزدیک شدن به سی ام اسفند ماه و روز نخستِ نام نویسی نامزدهای علاقمند به حضور در انتخابات پنجمین دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا که بناست مطابق اعلام شورای محترم نگهبان همزمان با انتخابات ریاست جمهوری در اردیبهشت ۹۶ برگزار شود ، جنب و جوش وصف ناشدنی ای همانند دیگر نقاط ایران ، در روستاها و شهرهای گیلان به چشم می خورد و تقریبا مشخص شده که هر خانواده ، قبیله ، قوم و محله ای یک یا چند نامزدِ حاضر یراق دارد که انشالله به تعبیر شهید مظلوم دکتر بهشتی از “شیفتگان خدمت اند نه تشنگان قدرت”

‎حالا دیگر حضور چهره هایی از اصولگرایان که بصورت سنتی همواره طیف حاضر و سهم دار در قدرت علی رغم ریزش ها و رویش های ادوار مختلف بوده اند و از سوی دیگر حضور نفرات نه چندان شناخته شده ی طیف مقابل که سالها را در طلب فرصت برای مشارکت در اداره امور سپری کرده اند و اکنون از هر فرصتی برای دیده شدن در کنار دولتیان که مواضع خودیش را نزدیکتر به آنان احساس می کنند ، استفاده می نمایند ، بعلاوه ی اقلیت زبانی ای که پیش بینی می کنم حداقل در پارلمان آتی رشت در صورت داشتن برنامه ای متحد و مدون به پشتوانه ی همبستگی قومی و قبیله ای بیشتری که به نسبت گیلانیان دارند ، بتوانند حائز اکثریت اعضاء شوند ، بیشتر به چشم می آید .

‎همزمان با شدت گرفتن فعالیت های انتخاباتی برای تصاحب کرسی های شوراهای شهری آتی نکاتی به نظر می آید که توجه نگارنده را بعنوان یک شهروند و ناظر مسایل سیاسی و اجتماعی بیشتر به خود جلب می کند و انشالله طی چند یادداشت به آن خواهم پرداخت .

 از جمله این نکات اینکه در این دوره بر خلاف ادوار پیشین که بیشتر شاهد رشد فزاینده تعداد نامزدها بودیم ، تعداد آنانی که سودای داشتن “نمایندگان نیابتی” در شوراهای اسلامی شهرها را دارند ، افزایش قابل توجهی یافته و اصلی ترین گزینه روی میز آنهاست .

‎برخی از اهالی قدرت ، مسند و مقام با توجه به در اختیار داشتن منابع مالی و دستِ بازِ شوراها در امور شهری و اینکه ورود مستقیم برخی شان به کورس رقابت ، هزینه بردار خواهد بود ، علاقمند شده اند در سایه بنشینند و تلاش کنند تا افراد مورد وثوقشان که برجسته ترین ویژگی شان وفاداری به آنان است ، وارد شوراها شوند.

‎این تاکتیک هم از سوی نامزد های مجهول الهویه کم اقبالی که تا پیش از روی کار آمدن دولت یازدهم معلوم نیست در کدام عرصه تجربه اندوخته و حضور موفق داشته اند و اگر زمام اداره امور شهری به دست شان سپرده شود فرجام کار شهر ها پس از دوره ای چهار ساله چه خواهد شد ، مورد استقبال قرار گرفته است

زیرا آنان نیز اگر کُلَه قاضی کنند به دلیل فقدان کارنامه ی مناسب و مرتبط و عدم پشتوانه مردمی خود را به تنهایی فاتح میدان انتخابات نمی بینند ، پس به طمع ” گندم ری” و امدادهای این قبیل حامیان و امیدی که به اعجاز لیست های انتخاباتی بسته اند ، به تعبیر محترمانه و با اغماضِ نگارنده برای چنین ” اتحاد استراتژیک ” ی سر و دست می شکنند!

‎از طرفی رصد چند دوره ای انتخابات شوراها و عملکرد نه چندان قابل دفاع آنان و همچنین تجربه رای دادن به افراد کمتر شناخته شده ی تعرفه گردیده توسط لیست ها و برآیند کلی مبنی بر اینکه نتایج و دستاوردهای آنچنان مورد انتظاری عاید مردم نشده است  .

‎باعث می شود به نظر برسد شهروندان گیلانی بسبب تجربه ی اندوخته از انتخاب های پیشینِ خود ، این بار در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا دو دستی کلاه خود را بچسبند و صرفا بخاطر گرایشات و تعلقات سیاسی و گروهی کاندیداها که گمان می رود اصلی ترین علت در جا زدن شهرهایمان در مسیر توسعه سیاسی کاری باشد به کسی رای ندهند مگر با شناخت شخصی و مولفه هایی همچون : تعهد و تخصص توامان ، کارآمدی ، کارنامه مرتبط قابل توجه و دفاع ، تجارب فردی ارزنده ، روحیه انجام کار گروهی ، عدم وابستگی های گروهی و جناحی

‎ادامه دارد

بر لبِ بحرِ فنا منتظریم ای ساقی

دیروز گفت و شنود جالبی با یکی از دوستان ادب دوستم داشتیم درباره بلندای اندیشه حافظ

و اینکه چگونه می شود که انسانی به این اوج اندیشه ، عرفان و ادب برسد که ابیاتی اینچنین نغز بسراید

وی این بیت حافظ :

بر لبِ بحرِ فنا منتظریم ای ساقی

فرصتی دان که زِ لب تا به دهان این همه نیست

را می ستود

و من این بیتش را :

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

باییم امی ماری زبانه غم بوخوریم تا نیمیره

اگر به تقویم ترسایی نگاهی بیاندازیم می بینیم سازمان جهانی یونسکو 21 فوریه هر سال را روز جهانی زبان مادری نامیده است و از پی آن در سرتاسر جهان هر ساله مقارن با 2 اسفند ماه خودمان با شدت و ضعف هایی نکوداشت هایی توسط اقوام مختلف برای پاسداشت زبان مادری شان برپا می شود که این کار پسندیده در رشت خودمان نیز مسبوق به سابقه است و دومینش نیز همین دیروز برگزار شد.

با کمی کنکاش در می یابیم که در حال حاضر 6800 زبان در جهان صحبت می شود که 90 درصد آنها کمتر از 100 هزار نفر گویشور دارند ، در شمار کل زبانهای دنیا 357 زبان هم هست که تنها 50 نفر سخنگو و 46 زبان دیگر هم تنها یک سخنگو دارند که با مرگ آن یک نفر ها متاسفانه زبان آنان بطور کامل نیست و نابود خواهد شد .

حال پرسش این است که زبان مادری ما گیلکی در این میانه کجاست ؟

بطور قطع و با خوشحالی هنوز زبان گیلکی در زمره آن 90 درصد زبانهای بالا که تنها یکصد هزار نفر گویشور دارند نیست اما فارغ از شمار افرادی که هنوز بوسیله آن ارتباط انسانی و کلامی برقرار می کنند خطرات و آسیب های جدی ای حیاتش را تهدید می کند که از آنجمله “تعویض یا تغییر زبان” و خدای ناکرده در نهایت “مرگ زبان” است و از همین رو به جد نیاز است تا حساسیت ویژه ای در خصوص حفظ و پاسداشت زبان مادری مان به خرج دهیم که جلوی ضرر را از هر جا که بگیریم منعت است.

زبان شناسان معتقدند که زبان ارگانیسم یا موجودی زنده است و بدلیل همین زنده بودن هم هست که در واقع به دنیا می آید دوران کودکی ، نوجوانی و جوانی را پشت سر می نهد ، بالغ می شود و متاسفانه ممکن است در مواجهه با برخی ناملایمات و آسیب ها پیر شده و در نهایت بمیرد یا در دوره حیات خود با زبان دیگری جایگزین شود که این فرایند تعویض یا تغییر زبان نامیده می شود این تغییر زبان زمانی اتفاق می افتد که مردمی دو یا چند زبانه ، از زبان مادری خود به نفع زبان دیگری دست می کشند که به اصطلاح این فرایند را ” مرگ زبان ” می نامند مخصوصا اگر مردم جامعه ای که این جایگزینی را انجام داده اند تنها گویشوران زبان مادری خود در دنیا باشند از سوی دیگر زبان شناسان معتقدند زبانی که در میان نوجوانان و جوانان “هیچ” گویشور بومی ای ندارد زبانی در حال احتضار یا رو به زوال است .

حال اگر همین یک جمله را مبنای قضاوت قرار دهیم و “هیچ” را با اندکی تخفیف به قلّت علاقمندان و گویشوران نوجوان و جوان تعبیر کنیم در می یابیم که متاسفانه گیلکی نیز زبانی در حال احتضار و رو به زوال است و این در حالی است که این روزها تعداد والدین دو زبانه دیار ما 80 درصد و فرزندانی که خود را دو زبانه می دانند 44 درصد ارزیابی می شود که بطرز حیرت آوری کاهشی 50 درصدی آنهم تنها در طول یک نسل را نشان می دهد.

پس بیاییم نهضتی بزرگ برای آموزش ، ترویج و استفاده از زبان مادری خود در تمامی سطوح به پا کنیم

و بقول خودمان گفتنی ؛

باییم امی ماری زبانه غم بوخوریم تا نیمیره

براستی پهلوانان نمی میرند ؟

تا نگارنده را یاد است این جغرافیا پهلوان پرور و پهلوان دوست بوده و امید است در آتی نیز چنین باشد، در حیرتم در زمانه ای که برنایان این دیار نمره اندازه گیوه فلان بازیکن اجنبیِ بهمان تیمِ ینگهِ دنیا را بهتر از شرح حال مفاخر دیروز و امروز سرزمین مادری مان می شناسند! جای شکر ایزد و مباهات دارد که هنوز برنایان دیروز و میانسالان امروز دست کم نام سه تن از پهلوانان وطنی را به خاطر دارند و به نیکی می برند، یعنی از قدما و اساطیر، رستم دستان و پوریای ولی و از معاصرین جهان پهلوان غلامرضا تختی .

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) – منطقه گیلان، جلوتر که می آییم می بینیم نسل پارسی، جهان وطن شده و مفاهیم و ارزش هایش دگرگون گشته و مرام و مسلک پهلوانی در منظرش تغییر ماهیت داده است و حالا زرق و برق قهرمانی را بیشتر می پسندد.

مضافا از منظر شمار قابل توجهی شان دور از جانِ همه قهرمانان خوب و بی ادعای این سرزمین، قهرمانانشان می توانند قهرمانانی فاقد سجایای اخلاقی پهلوانی یا ریشه های وطنی باشند و اینگونه شده که نسل بعد از ما، این روزها دیگر نه رستمی می شناسد نه پوریای ولی و نه غلامرضای تختی را .

چه غم انگیز است داستان زندگی فرزندانی که بی پیشینه و هویت شده اند و برگ برگ دفتر داشته ها و افتخاراتشان خالی می شود از نام های پهلوانانی که اسوه مرام و مرادانگی شان شاه مردان حضرت خیبر گشا ، علی عالی اعلی بود و سر مشق زندگیشان ، تک بیتی از حافظِ بیت الغزل پارسی که فرمود؛

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود* ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

شاید اگر بنا بود بار دیگر کارگردان شب دهم ” پهلوانان نمی میرند ” را بسازد این بار نامش را ” پهلوانان می میرند ” می گذاشت، زیرا که سالهاست این نام های سترگ جایشان را به سوپرمن و بتمن و مرد عنکبوتی و قص علی الهذا داده اند !

این روزها در این دیار خودمان وقتی بازار پر آشوب و گله ی گردن آویز بگیران سربند سبز سرزمین نجیب زادگان از برای کم و زیاد سکه های زر ستانده و نستانده شان از والی ولایت آمردان و دیوانسالار تن سازی و برنایی این سامان و دیگر گشاده دستان این بلد، را نظاره می کنم، دلم پر درد می شود !

از یکی شان پرسیدم؛ گیرم که بار عامی و سکه زری داده نشد، این انتظار و مطالبه گری از بحر چه و با چه منطقی است؟

در مقام پاسخ بر آمد و گفت؛ همه بلاد عالم برای به اهتزاز در آوردن بیرق و نشان ملی شان در میادین تراز یک عالم چه زر و سیم ها که مصروف نمی کنند و بعبارتی در لفافه فهمم نمود، حال که ما پرچم سامانمان را بر افراشته ایم محق دریافت همیان های زرّینیم و دیگر نپرس که همین اندک را در پاسخ کافی می دانم، دیدم راست می گوید همه جای عالم مرسوم است که افتخار آفرینان ورزشی و هنری و علمی شان را ارجی به مثابه سربازان و قهرمانان ملی می نهند .

اما چقدر در غبار روزمرگی ها زود یادمان رفت پرچمی که به زور بازویشان حالا در اوج می درخشد به خون جوانان بی ادعایی بر افراشته شد که برای سرو پای از دست رفته شان دیناری طلب نکردند و براستی چه بی ادعایند آنانی که بخشی از وجود خویش را پای بیرقِ الله نشان این سرزمین در قطعه ای از بهشت جا گذاشته اند و هیچ نمی خواهند و نمی گویند جز اینکه؛

ما با خدا معامله کرده ایم .

نویسنده:مهدی لطفی

(دانش آموخته و کارشناس مسایل سیاسی، اجتماعی و فعال رسانه ای)

 

زبان / Language »