شهردار شصت و پنجم آغاز بکار می کند یا دوباره انتخاب می شود؟

مردم شهر از رویه و معیارهای نادرستی که منتج به انتخاب های نازل یا ناپایدار شود خاطری آزرده دارند و تداوم این روال را از شورایی که ادعای تخصص و توانایی بالاتر از شورای نافرجام پیشین دارد را زیبنده نمی دانند.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) – منطقه گیلان، فعل و انفعالات این روزهای شورای اسلامی کلانشهر رشت برای انتخاب شهردار جدید و بازتاب های مختلف و متنوع آن باعث شد تا گفتگویی ترتیب دهیم با مهدی لطفی دانش آموخته و کارشناس مسایل سیاسی، اجتماعی و فعال رسانه ای که قلم و چهره اش برای گیلانیان آشناست

مردم عادت کرده اند که بیشتر مقالاتتان را بخوانند و یا شما را در چهار کنج تلویزیون تماشا کنند بعبارتی شما را بیشتر از این دو طریق رصد می کنند اما خود شما چقدر رویدادهای محیط پیرامونی خود را رصد می کنید؟

از آنجاییکه انسان موجودی اجتماعی است و حیات، بالندگی و مماتش درون جامعه انسانی شکل می گیرد نمی تواند غافل از رویدادهای پیرامونش باشد پس همه انسانها درخصوص هر آنچه در حوزه های مختلف پیرامونشان رخ می دهد بسته به نوع علاقمندی خود کنش و واکنش نشان می دهند و چون تصمیمات تصمیم سازان در حوزه مدیریت کلان شهری بطور مستقیم و غیرمستقیم تاثیرات گسترده ای بر معیشت و اقتصاد فرد یا خانوار می گذارد عموم مردم ما نسبت به این قبیل رویدادها حساسیت ویژه ای دارند که البته شخص بنده هم از این قاعده مستثنا نیستم .

با این مقدمه می توانیم بگوییم در سطح خرد ، هر آنچه در صحن شورای اسلامی کلانشهر رشت و شهرداری این شهر می گذرد برای شما جالب توجه است؟

اگر از این منظر بنگریم که شهرداری جزء معدود دستگاههایی است که هر شهروندی از بدو تولد تا آخرین لحظه حیات، زیر چتر حمایتی یا خدماتی آن قرار دارد، پاسخ قطعا مثبت خواهد بود و من نیز بعنوان شهروندی که با افتخار برای اولین بار آنرا «شهر بارانهای نقره ای» نامیدم علاقمند و پیگیر تصمیمات متخذه در پارلمان شهری این سامان و البته روند توسعه و آبادانی شهر رشت هستم .

نقش شوراها را در توسعه شهری چقدر مفید ارزیابی می کنید؟

فصل هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب ۲۴ آبان ماه ۱۳۵۸ با استناد به آیه شریفه قرآن کریم، شوراها را از ارکان تصمیم گیری و اداره امور کشور دانسته و در اصل های یکصد تا یکصد و ششم بدان پرداخته و در مصوبه ۱ خردادماه ۱۳۷۵ قانون تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران به روشنی مشخص و بیان شده است .

اما اینکه کیفیت پیاده سازی فی المثل اصل یکصد قانون اساسی در شهرهای کشور مبنی بر« برای‏ پیشبرد سریع برنامه‏ های‏ اجتماعی‏، اقتصادی‏، عمرانی‏،بهداشتی‏، فرهنگی‏، آموزشی‏ و سایر امور رفاهی‏ از طریق‏ همکاری‏ مردم‏ با توجه‏به‏ مقتضیات‏ محلی‏، اداره‏ امور هر روستا، بخش‏، شهر، شهرستان‏ یا استان‏ با نظارت‏ شورایی‏ به‏ نام‏ شورای‏ ده‏، بخش‏، شهر، شهرستان‏ یا استان‏ صورت‏ می‏گیرد که‏ اعضای‏ آن‏ را مردم‏ همان‏ محل‏ انتخاب‏ می‏ کنند…»

در عمل چگونه است و حسن اجرای آن چه ثمرات مثبت و یا سوء اجرای آن چه پیامدهای منفی ای بدنبال خواهد داشت موضوعی است که باید توجه زیادی به آن مبذول و آسیب شناسی گردد بهتر است پاسخی برای این چرا بیابیم که؛ چرا برخی شهرهای ایران با عمل به همین مفاد قانونی روز به روز بیشتر طعم شیرین پیشرفت و ترقی را می چشند و برخی دیگر که شمارشان متاسفانه کم هم نیست گامی به سوی پیش بر نمی دارند؟! آیا اشکال در قوانین است یا نوع تفسیر یا عمل ما به آن؟

این روزها بحث داغ شورای اسلامی رشت انتخاب شهردار بود، این انتخاب را چقدر شایسته ارزیابی می کنید؟

نگاهی گذرا به شرح کشاف عملکرد شوراهای اسلامی ادوار ماضی و البته فعلی شهر رشت در انتخاب شهرداری که بتواند با داشتن پشتوانه تجربی و تخصصی مورد نیاز برای تصدی این جایگاه به انضمام فرصت عمر مدیریتی متناسب و با ثبات که البته در طول ۱۵ سال گذشته به هیچ کدام از ۱۸ شهردار برگزیده اسبق رشت داده نشد، بیاندازیم ، جز دل آزردن خویش، راه به جایی نخواهیم برد .

به نظرم انتخاب های نسنجیده یا مصلحتی باعث می شود تا کمیت شهر و شهرداری در امور مختلف از جمله؛ مرمت و زیباسازی شهری، ترافیک، اقتصاد پایدار شهری، جذب سرمایه گذار، رونق بخش خصوصی، رونق ساخت و ساز، جذب گردشگر شهری و … لنگ بماند .

انتخاب شهردار جدید هم باعث طرح حداقل دو سوال اساسی در اذهان شد؛ آیا نیرویی پرسابقه و توانمندتر برای تصدی مدیریت شهرداری رشت وجود نداشت؟ و آیا ما و همشهریانمان برای عضویت در شورای شهر به این اعضا رای داده ایم یا برای انتخاب شهردار از میان خودشان؟

مردم شهر از رویه و معیارهای نادرستی که منتج به انتخاب های نازل یا ناپایدار شود خاطری آزرده دارند و تداوم این روال را از شورایی که ادعای تخصص و توانایی بالاتر از شورای نافرجام پیشین دارد را زیبنده نمی دانند اما جالب اینجاست که علی الظاهر این مجموعه به خواسته ها و مطالبات بحق شهروندان و افکار عمومی مبنی بر داشتن شهری آباد و مترقی در سایه مدیریتی کارکشته و با ثبات یعنی مطالبه شهروندانی که باید در انتخابات سال بعد یا بعدتر به همین ها رای بدهند، توجه چندانی ندارند !

با این اوصاف گمان می کنید عمر مدیریتی شهردار منتخب فعلی به عدد ماههای باقیمانده از عمر شورا چهارم باشد یا باز هم شورا و شهرداری رشت آبستن رویدادهای جدیدی خواهد بود؟

فارغ از اینکه گزینه منتخب می تواند امضای وزیر کشور را پای حکم شهرداری خویش ببیند یا خیر؟ که گویا به دلیل فقدان برخی بایسته های لازم، پاسخ منفی به این سوال محتمل تر به نظر می رسد، در صورت اخذ حکم و آغاز به کار وی در سمت جدید نیز، نظر به سوابق موجود مبنی بر عدم وفاق و همدلی سنتی فی مابین شوراییان و شهرداران رشت از اولین دوره استقرار شورای اسلامی تاکنون و البته سوابق اندک گزینه منتخب در حوزه های متنوع مدیریت شهری و شهرداری، ناامیدانه، امیدوارم که تحولات مثبت و رو به جلویی را در رشت شاهد باشیم بنابراین باید منتظر ماند و دید که شهردار شصت و پنجم آغاز بکار می کند یا دوباره انتخاب می شود؟

منبع : ایسنا

اجتماعي  12:26:35 1393/10/08

از ماست که بر ماست !

نگاهی گذرا به پانزه سال ماضی و شمار هجده رییس بلدیه و سرپرستی که دیار « دیوار مشرف برافتادن » به خود دیده است و شنفتن خبر انتخاب دور از کیاست ولی قابل پیش بینی برنایی کم تجربه به کلانتری بلدیه بلد باران مرا به یاد مستزادی از ملک الشعرای بهار انداخت که زمانی سروده بود ؛

جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم
با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست
از ماست که‌ بر ماست

حالیه حسب حال مردمان در بهت و حیرت فرو رفته این دیار و سرنوشت ریاست بلدیه اشپیرو انتخاب حکیمانه اعضای مشورتخانه بلدمان ،متاسفانه عین همین عبارت است که فرمود :

«از ماست که بر ماست! »

لذا نگارنده به همین اندک اشاره از باب « الاعاقل و یکفی الاشاره » به متولیان امر بسنده می کند و امید بر آن دارد که کلهم بیت ُ مقابل استفهامی به انکار باشد که :

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست
آنکه البته به جایی نرسد فریاد است …

منتشره به تاریخ : 1 دی 93

مجری نباید پایه میکروفون باشد

نگار اصغری در ویژه نامه استانی روزنامه فرهیختگان به تاریخ سه شنبه 20آبان 1393 گفتگویی با اینجانب انجام داده و به چاپ رسانده است که در ادامه می خوانید :

مهدی لطفی متولد 1359 است که از یک کلاس درس دانشگاه زمانی که دامپزشکی میخواند کاملا اتفاقی پایش به ساختمان خیابان رسالت رشت باز شد و حالا پس از ده‌ سال فعالیت در ‌سیمای مرکز گیلان ، مجری یکی از پربیننده‌ترین و تاثیرگذارترین برنامه‌های شبکه باران است. اگرچه در جامعه بیشتر به‌عنوان مجری تلویزیون شناخته می‌شود اما از فعالان فرهنگی گیلان نیز محسوب می گردد .

وی در دهه های هفتاد و هشتاد خورشیدی به فعالیت های مختلفی از  بازیگری و کارگردانی تئاتر گرفته تا روزنامه نگاری مشغول بوده ، علاوه بر تحصیل در رشته دامپزشکی ، علوم سیاسی خوانده و این روزها در حال کار برروی پایان نامه ارشد خود در همین رشته برای دفاع است. او عضو انجمن علوم سیاسی ایران و بشدت به فعالیت‌های علمی ، پژوهشی علاقمند است . اخیرا یکی از مقالات مشترکش با عنوان  «نقش رسانه‌های مجازی در بحران‌های منطقه‌ای با تاکید بر سوریه» در چهاردهمین کنفرانس بین المللی INTCESS   ترکیه و مقاله دیگرش با عنوان «رویکرد نوین رییس‌جمهور روحانی در تعامل با جامعه جهانی» در کنفرانس بین المللی دانشگاه آکسفورد پذیرفته شده است.

 با مهدی لطفی که سال‌هاست روبروی چهره‌های بزرگ گیلانی ایران و جهان یا مهمان در گیلان نظیر پروفسور مجید سمیعی، پروفسور فضل‌الله رضا ، و بسیاری دیگر از نخبگان و چهره‌های شهیر در حوزه‌های گوناگون به گفت‌و‌گو نشسته است در خصوص برنامه‌های شبانه شبکه باران به گفتگو نشستیم که در پی می خوانید :

اساسا ایده تاسیس شبکه های استانی و در پی آن ساخت برنامه‌های گفت‌و‌گو محور شبانه در شبکه استانی بویژه شبکه باران از کجا آمد ؟

بیش از یک دهه پیش سیاستی در رسانه ملی طرح و سپس اجرایی شد مبنی بر راه‌‌اندازی شبکه‌های استانی ، شاید به این دلیل که در شبکه‌های معدود آن زمان، امکان پرداختن شایسته و بایسته به آداب و سنن اقوام مختلف ایرانی وجود نداشت . بنابراین صدا و سیما به سمت تاسیس شبکه‌های استانی گام برداشت . در گام  بعدی این بحث مطرح شد که شبکه‌های استانی محصور در مرز ایران نباشند یعنی به کمک ماهواره و اینترنت هم بشود در کشور‌های مختلف آنها را تماشا کرد . شبکه‌ استانی ما ، باران ، نیز از شبکه های استانی پیشگام کشور است که البته چندین سال پس از تاسیسش ماهواره ای شد . شبکه باران در استانی باریدن گرفت که قدیمی تر ها و بازنشستگانش در مرکز گیلان می گویند ساختمان تولید رادیو تلویزیون گیلان در خیابان رسالت برای سالهای متمادی در گذشته استان‌های گیلان، مازندران ، گلستان ، قزوین و تا حدودی اردبیل امروزی را تحت پوشش قرار می‌داده است. مرکز گیلان همواره به دلیل داشته هایش در بخش های سخت‌افزاری ، نرم‌‌افزاری و نیروی انسانی ورزیده و خوش استعداد در زمره اولین‌های کشور بوده و هست و بخش اعظمی از تاثیرگذاران حوزه رسانه در سطح ملی  ، گیلانی هستند.

اما اینکه ایده برنامه های شبانه از کجا آمد باید گفت که تا حدود قابل توجهی سیاست‌گذاری‌های رسانه به‌صورت متمرکز انجام می‌شود و برای برنامه سازی در شبکه های استانی ژانرهای مختلفی بر اساس نیاز سنجی از مخاطبان طراحی شده است که یکی از این فرمت ها ، “جنگ شبانه ” آنهاست ، در حال حاضر نیز در شبکه‌های استانی کشور، برنامه ها با پیروی از یک الگوی واحد ساخته می شود برای مثال شما بعنوان مخاطب در استان گلستان نیز یک برنامه شبانه دارید که تقریبا همزمان با استان‌ ما و دیگر استانها پخش می‌شود با آیتم های تقریبا مشابه ، فقط نام برنامه ، مهمان‌ ، موسیقی، تصاویر و دیگر عناصرش بسته به فرهنگ آن استان‌ با دیگر استانها تفاوت دارد.

بنابراین قالب اصلی همان است که از تهران اعلام می‌شود که مثلا شبکه باران باید برنامه‌ای شبانه داشته باشد با نامی برگرفته از زبان و فرهنگ خودش ، که در گروه برنامه‌سازی «فلان » قرار ‌بگیرد. این برنامه باید ترکیبی و نمایشی باشد ، گزارش، مهمان، ترانه و تصویر در آن پخش شود .در واقع سیاست‌گذاری‌ها متمرکز و چهارچوب برنامه ها مشخص است و البته دست استان‌ها برای پرکردن آن قالب ها از مفاهیم و محتوای بومی محلی باز است .

به نظر شما این سیاستگذاری و تصمیم‌سازی‌های متمرکز در کیفیت برنامه‌ها تاثیرات مثبت دارد یا منفی ؟

به نظرم در پیکره برنامه‌سازی اگر بیش از آنچه که هست رسانه محل تجمع ، همکاری و همفکری فرهیختگان و نخبگان باشد یعنی اگر تهیه کننده صاحبنظر و مجرب ، مجری کاربلد و صاحب اندیشه ، کارگردان خوش ذوق و قریحه ، نویسنده قدر و توانمند و … در کنار هم حضور داشته باشند و به همین ترتیب شعاع این دایره گسترش یابد تا بیش از چندین و چند تخصصی که برای روی آنتن رفتن یک برنامه زنده، نقش اساسی دارند در کنار یکدیگر قرار بگیرند قطعا در خروجی کار برنامه ای بهتر و پرمخاطب تر خواهیم داشت .

بنابراین می‌توانیم با همین شیوه موجود، برنامه‌هایی بهتر از وضع فعلی بسازیم. کما اینکه وقتی قیاس می‌کنید، می‌بینید شبکه‌ باران بر اساس نظرسنجی‌های انجام شده سازمان‌ صدا‌و‌سیمای جمهوری اسلامی ایران در پایان سال 1392 با 86 درصد ضریب نفوذ، پرمخاطب‌ترین شبکه استانی در کشور است و جالب است بدانید استان‌هایی مانند اصفهان یا خراسان رضوی که بعضا برنامه‌هایی دارند که ما در گیلان هم تماشا می‌کنیم و می‌گوییم ممکن است ازنظر امکانات و استعداد در برخی حوزه ها از استان‌های غنی و برخوردار کشور باشند، در رتبه‌هایی پایین‌تر از ما قرار دارند .

فکر می‌کنید شبکه استانی گیلان چقدر پاسخگوی نیازهای مخاطبان خود بوده است؟

به‌هرحال رسانه عرصه رقابت است. در رسانه اصطلاحی داریم تحت عنوان «شبکه آشیانه» به این معنی که شما امروزه می‌توانید با یک گیرنده به بیش از هزار شبکه دسترسی داشته باشید اما قطعا فرصت نمی‌کنید تمام آنها را نگاه کنید. پس وقتی کنترل تلویزیون را در دست می‌گیرید ، چند ده شبکه را چک می‌کنید و بعد در یک شبکه فرود می‌آیید. شبکه آشیانه همان شبکه‌ای است که شما بیشتر دوستش دارید و می نگرید .

خب در عرصه رقابت تنگاتنگ میان شبکه های داخلی و خارجی قابل دریافت ، می‌بینید طبق نظرسنجی‌ای که در تهران انجام شده بود ، زمانی که ” کلاه قرمزی و آقای مجری ” که علی‌الظاهر کاری برای گروه سنی کودک است پخش می‌شد، بیش از 70 درصد از ماهواره‌ها در آن ساعت یا خاموش و یا در حال دریافت همین برنامه بودند . پس اگر شما برنامه‌ای تولید کنید که کیفیت داشته باشد، حتما مردم استقبال می‌کنند و به تماشایش می نشینند و این نیست جز در سایه شناخت صحیح از مخاطب و نیازهایش که باید بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.

استفاده از زبان‌های محلی بویژه گیلکی است این امر چه جایگاهی در جنگ های شبانه دارد؟

در برنامه‌های تلویزیونی علاوه بر تمام مکانیزم‌های ارزیابی و بازخورد گیری قبل، حین و بعد از تولید که وجود دارد، مسوولیت محتوایی برنامه بر عهده تهیه‌کننده است که باید در خصوص هر آن‌چه در برنامه اتفاق می‌افتد، او پاسخگو باشد. لذا بخش اعظم این توجه غیر از نگاه سازمانی‌ای که باید وجود داشته باشد، به علاقه شخصی، احساس مسوولیت و وظیفه‌ای که تهیه‌کننده در خصوص توجه به داشته های فرهنگی و زبانی خود دارد، برمی‌گردد. در مرحله بعد، مجری و نویسنده هم بخش اعظم کار را بر عهده دارد. در شبکه‌های سراسری می‌بینید که برخی از مجری‌های مطرح، تهیه‌کننده برنامه‌ هایی که خود اجرا می کنند نیز هستند بدین جهت می توانند به دغدغه های فرهنگی و اجتماعی خود و جامعه بواسطه ارتباط تنگاتنگی که با مردم در کوچه و بازار دارند بیشتر بپردازند .

معمولا در برنامه‌هایی که اجرایش را بر عهده می‌گیرم، با توجه به محبت دوستان برنامه‌ساز و نگاه لطفی که مدیران شبکه نسبت به من دارند ، نویسندگی بخشی که مرتبط با اجرا می‌شود، بر عهده من است و فضای تعامل و همفکری با تهیه‌کننده همیشه برقرار است.

در استانی زندگی می‌کنیم که مردمانش چهار هزار سال پیش با سه نوع دبیری خط برای نگارش آشنایی داشتند و همواره استقلال خود را در ادوار مختلف تاریخ حفظ کرده است . اکنون هم ساکن استانی هستیم که نخبگان و فرهیختگان زیادی را در حوزه‌های مختلف به ایران و جهان معرفی کرده است . بنابراین مجموعه این خصوصیات و ویژگی‌های گفته شده و نشده می‌طلبد که هنگام تولید برنامه های تلویزیونی به این پیشینه غنی توجهی جدی  داشته باشیم و از یاد نبریم که برای چه کسانی و با چه پیشینه درخشانی برنامه می سازیم .

استفاده از زبان‌های محلی به این شکل، نتیجه تصمیمات مدیریتی بود یا صرفا محصول کار برنامه‌سازان ؟

در سطح مدیریتی و در نگاه اول وقتی مدیر ارشد ، برنامه‌ای را به یک تیم می سپارد یعنی به آن تیم اعتماد کامل دارد. نگاه مثبت و بلند نظرانه مدیریتی ای که در شبکه باران به تیم های برنامه ساز و البته این عضو کوچک خانواده بزرگ رسانه وجود دارد موجب شده بتوانیم به نسبت ، خلاقیت‌ها و نوآوری‌هایی داشته باشیم و البته قطعا هنوز تا نقطه آرمانی و جلب نظر همگانی مخاطبان گیلانی فاصله داریم .

این روزها ما حصل پیام‌ها و تماس‌هایی که دریافت می شود و دیدارهای سینه به سینه ای که با مردم عزیزمان دارم خوشبختانه نشان می‌دهد که گیلک ها بطرز شگفت آوری لااقل در قیاس با دو دهه پیش ، در خصوص بکارگیری ، اشاعه فرهنگ و ترویج زبان مادری شان حساسیت مثبت پیدا کرده‌‌اند و در این میان جوانتر ‌ها علاقه بیشتری برای ارتباط گیری با هویت فرهنگی و زبان مادریشان نشان می دهند ، به همه اینها اضافه کنید که یونسکو در فهرست زبان‌های در حال انقراض جهان ، زبان گیلکی را نیز افزوده است ، خب جلوی این نابودی و انقراض را چطور باید گرفت؟ به نظرم اینجا نقش رسانه برای حفظ و حراست از یادگار نیک پیشینیانمان بسیار پررنگ و تاثیر گذار است و به گمانم مخاطب با تماشای برنامه هایی به زبان گیلکی در شبکه استانی خود به زبان مادری اش علاقه‌مندتر خواهد شد . جالب است که بدانید این علاقمندی به تعصبی مثبت بدل شده و ما در برخی از شب‌ها مورد این سوال مخاطبان قرار می‌گیریم که چرا مهمان را مجبور نکردید با این‌که گیلک است، گیلکی حرف بزند!

در گیلان، گیلک، تالش، آذری، تات، گالش، کرمانج و فارس در کنار هم زندگی می کنند. ما بنا را بر این می‌گذاریم که همه این‌ها جدای از زبان مادری‌ خود، گیلکی را صحبت می‌کنند و یا آمیختگی و آشنایی عمیقی با فرهنگ گیلان دارند. با پذیرش این فرض مقبول تصمیم بر این شد که اگر مهدی لطفی گیلک زبان مجری برنامه است گیلکی صحبت کند.

یادم می آید در سال 1385 بود که من گیلکی صحبت کردن را در شبکه‌ی باران برای اولین بار و رسما بعنوان مجری ای با کاراکتر رسمی و جدی نه مجری بازیگر در برنامه شبانه آن سال شروع کردم تا آن هنگام مجریان ما  اگرچه باران ، شبکه استانی گیلان گیلکستان بود اما همه فارسی صحبت می‌کردند! در آن مقطع معاونت سیمای گیلان ، فردی آذری‌زبان بود و در واکنش به شعرهای گیلکی ای که در ابتدای برنامه می‌خواندم، پرسید که آیا همه گیلانی‌ ها این شعرها را متوجه می‌شوند؟! به او گفتم که حتی آذری زبان‌های گیلان هم قادرند گیلکی حرف بزنند یا حداقل آن را متوجه می‌شوند. برای اولین بار هم در شبکه باران بعنوان مجری ، تفاهم و تعاملی با مهمانان انجام دادم که اگر مهمان آذری‌ یا تالش زبان است، او آذری یا تالشی صحبت کند و من گیلکی. چون پیش فرض این است که بیننده گیلانی هر دو را متوجه می‌شود و اگر جایی ابهام داشت همان‌جا ترجمه و کمک می‌کنم.

برای مثال در برنامه «الا تی‌تی» وقتی آقای دکتر رضایتی کیشه خاله که استاد دانشگاه در رشته ادبیات پارسی هستند را برای تبیین فرهنگ تالش دعوت می‌کنیم ایشان تالشی صحبت می‌کنند و من گیلکی. همین قرار گرفتن دو گیلانی با دو زبان متفاوت در یک قاب تصویر پارادوکس زیبایی می سازد که مسلما در کوچه و خیابان هم اتفاق می‌افتاد.

ارتباط شما با جامعه نخبگان و فعالان فرهنگی استانی چگونه است؟ آیا از آنها در تولید برنامه‌های شبکه باران استفاده می‌شود؟

در شبکه باران این فضا وجود دارد که همه چهره‌های شاخص حضور داشته باشند و مردم از حضورشان بهره مند شوند و شبکه هیچ منعی برای حضور افراد برجسته نخبه در کلیه حوزه ها بویژه فرهنگی ندارد البته اگر خود آن عزیزان هم مایل باشند ! برای نمونه ما دو سال است تلاش می‌کنیم بنابر درخواست‌های مردم، یکی از اساتید برجسته موسیقی فولکلور گیلانی صاحب نام در ایران را در برنامه های شبانه مان دعوت کنیم اما ایشان به دلایل شخصی نمی‌پذیرند. اینجا رسانه نباید زیر سوال برود که چرا فلانی حضور ندارد ؟! ما این فضا و علاقه‌مندی را داریم اما به نظر، داستان همان آهنگر بلخی و مسگر شوشتری است !

در صدا و سیمای مرکز گیلان ارتباط بسیار خوبی با جوامع علمی و فرهنگی بویژه دانشگاهیان‌ وجود دارد. همچنین جلسات منظمی نیز با حضور آقای نصرپور مدیرکل مرکز ، قائم مقام ، معاونین سیما و صدا ، برنامه سازان و کارشناسان مدعو در حوزه های مختلف منعقد می شود تا رسانه بتواند از مشاوره اهل نظر بهتر و بیشتر در جهت ارتقاء کیفی تولیدات خود استفاده کند. البته متاسفانه برخی نیز به گفت‌و‌گو عادت نکرده‌اند و ادبیات کنایه فی مابین شان رایج است و گاهی که شما در بدنه برنامه سازی برای شرکت در برنامه‌ای از عزیزی دعوت می‌کنید ، او به طعنه می‌گوید ، آقای فلانی که هستند خب از ایشان استفاده کنید و اینگونه حضورشان را در رسانه و از مردم دریغ می کنند !

برخی منتقدان برنامه‌های شبکه باران می‌گویند بعضی برنامه‌های این شبکه کپی‌برداری شده از برنامه‌های پربیننده شبکه های سراسری است. چقدر این نقد را قبول دارید؟

شاید این نقد به برخی از برنامه های شبکه های سراسری ما نیز که سازندگانشان نگاهی به بیرون از مرزها دارند وارد باشد اما اگر بخواهیم این مساله و برخی مسایل دیگر حوزه رسانه و فرهنگ را آسیب‌شناسی کنیم، باید بپذیریم در کلیت برخی امور حوزه های یاد شده مشکلاتی داریم که نیازمند توجه جدی است . گاهی چون شناخت جامع و سیمای شفاف و کاملی از آنچه که باید ساخته شود در ذهن شمار معدودی از برنامه سازان نیست ناگزیر باب کپی برداری از آثار نسبتا موفق داخلی و خارجی باز می شود و این عدم وجود نقشه راه ناشی از کم دانسته ها و کمتر آزموده های ما در حوزه علوم اجتماعی و عدم توجه به فرهنگ عمومی است

بعنوان نمونه ماه رمضان در تمام کشورهای اسلامی ماه مهمانی خداوند وفور نعمت و شادمانی معنوی برای مومنان است و آن کشورهایی که در حوزه رسانه اندک حرف برای گفتن دارند بر اساس هنجارهای کشور خود برنامه های ویژه ای را تدارک می بینند تا روح نشاط ، بیشتر در جامعه شان دمیده شود اما در ایران خودمان در سرگل برنامه های رمضان این سالها “ماه‌عسل” عموما شهروندانی به‌ عنوان مهمان به برنامه دعوت میشوند که با اقسام گرفتاری ها و بلایا دست و پنجه نرم کرده اند و بجای شادی ، سرشک اشک از دیدگان مخاطبان جاری می شود ! این یعنی اینکه ما با رموز شادی آفرینی معنوی در مخاطبانمان در یکی از بهترین ماههای خداوند آشنایی کافی نداریم و این بر می گردد به شرایط محیطی رشدمان در اجتماعی که شادی کردن را بلد نیست.

وقتی اینچنین برنامه ای بدلیل بهره مندی از عوامل بسیار در جذب مخاطب تبدیل به یکی از پربیننده ترین برنامه های سیما می شود از یک جایی و مقطعی به بعد رویکرد آن برنامه به امید جذب مخاطبان بیشتر توسط برخی برنامه سازان شبکه های استانی تبدیل به رویه غالب می شود و آن می شود که وقتی شبکه های استانی را در لحظات عرفانی افطار مرور می کنیم ناخواسته نقاط مشترک و انطباق با نسخه مادر زیاد می بینیم . از سویی دیگر همه را با یک چشم نگریستن هم صحیح و حرفه ای نیست بویژه در مواقعی که شبکه های استانی نسخه کاملا بومی خود را برای تماشا عرضه می کنند فی المثل ، اگر از خانواده ی بزرگوار گیلانی مرحومی که از رکورد داران اهدای عضو در ایران است در شبکه باران دعوت بعمل می آید این لزوما به معنی کپی برداری از برنامه های شبکه های سراسری نیست ، که اگر دعوت نکنیم و فلان برنامه فلان شبکه سراسری دعوتش کند باز می پرسند چرا شبکه خودمان فلانی را دعوت نکرد و تهرانی ها دعوتش کردند ؟! پس پسندیده است که در قضاوت از دایره انصاف خارج نشویم.

یکی از مشکلاتی مشترکی که در مصاحبه‌های مطبوعاتی و گفت‌‌وگو‌های تلویزیونی وجود دارد موضع تدافعی برخی مدیران دولتی است ! طی این سالها چقدر با این مساله مواجه شده‌اید و چگونه با آن کنار آمده‌اید؟

بخشی از این روحیه تدافعی که شما می فرمایید ممکن است ناشی از عدم تفکیک ذهنی ما در هر پست و مقامی که هستیم فی ما بین انتقاد سازنده از عملکرد ها و تخریب شخصی افراد باشد. بیایید بیاموزیم و بپذیریم که منتقد منصف ، تخریبچی نیست بلکه خیرخواه ما و جامعه است . خود من از اوسط دهه هفتاد خورشیدی بعنوان خبرنگار سرپرستی یکی از روزنامه های کثیرالانتشار ایران در گیلان در نشست های مطبوعاتی مختلف حضور پیدا می کردم . پدرم در آن زمان عضو شورای مرکزی خانه مطبوعات گیلان بودند و می‌فرمودند ؛ ” فقط در نشست‌های خبری شرکت و به نحوه طرح سوالات توسط پیشکسوتان این حرفه دقت کن ” تجربه اندوزی در این فضاها موجب شد تا پس از ورودم به تلویزیون مشکل آنچنانی ای برای گفت‌و‌گو با مهمانان بویژه دولتی نداشته باشم. البته موارد زیادی پیش آمده که مهمان از طرح سوالی توسط من جا بخورد.

برای نمونه آقای احمدی‌نژاد در یکی از سفرهای استانی اش به گیلان، مهمان ویژه برنامه زنده شبکه باران با اجرای من و یکی از مجریان خانم مرکز بود . مدیر وقت روابط عمومی نهاد ریاست‌جمهوری قبل از برنامه به من گفت که مدت معمول برنامه‌های تلویزیونی رییس جمهور در دیگر استان‌های کشور تاکنون میانگین حدود سی دقیقه بوده است و نظر به فشردگی برنامه های کاری رییس جمهور بهتر است بیشتر از این نشود و صد در صد آقای ریس جمهور بیشتر از این هم با شما صحبت نخواهد کرد ! کارگردان تلویزیونی ویژه رییس جمهور هم گفت ؛ آقای لطفی ، آقای رییس جمهور خیلی حاضر جواب است و در مصاحبه اخیرش با “لری کین” در نیویورک او را بدجوری غافلگیر کرده است . خیلی خودمانی به من توجه داد که مبادا سعی کنی با سوالی خارج از محور های اصلی غافلگیرش کنی !

آن شب گفتگوی ما با رییس جمهور برای اولین بار در شبکه های استانی ، از مرز 90 دقیقه گذشت و خیلی از مسایل مانند ساماندهی وضعیت نیروهای شرکتی شاغل در ادارت دولتی در آن مطرح شد و بخش هایی از گفته ها و وعده های وی در مصوبات سفر جای گرفت و بویژه طرح مسئله ساماندهی نیروهای شرکتی توسط مجری و دستور فی المجلس رییس جمهوری در برنامه آن شب بازخوردهای بسیار مناسبی پیدا کرد .

رییس جمهور جایی در گفتگوی زنده با ما از عنوان «دریای مازندران» و جایی هم از «دریای خزر» استفاده کرد . بلافاصله به ایشان گفتم ، گیلانیان دوست دارند حالا که مهمانشان هستید از عبارت «دریای کاسپی» استفاده کنید . به نظرم رییس جمهور غافلگیر کننده انتظار این جمله مجری را نداشت و با اندکی مکث گفت ؛ می‌گویند کاسپین، نام قزوین است که من توضیح دادم که نام درست این دریا کاسپین یا کاسپی نام قوم نیاکان ماست.

اما به نظر می‌رسد گفتگوی چالشی در گیلان چندان معنا ندارد !

تا حدودی با شما هم نظرم متاسفانه برخی گمان می‌کنند که رسانه باید تریبون آنها باشد و اگر در گفت‌وگویی تلویزیونی یا رادیویی شرکت میکنند مجری باید سوالات باب میل آنان را بپرسد ! گاهی فراموش می کنیم که رسانه ملی زیر نظر رهبریت نظام اداره میشود و پرسشگری و نقادی منصفانه در جهت اصلاح امور ملت از وظایف ذاتی آن است و همه بویژه مسوولین در خصوص عملکرد خود بفرموده رهبر معظم انقلاب باید پاسخگو باشند . از طرفی دیگر در شبکه‌های استانی، برنامه‌هایی که عملکرد دولت را منعکس می کنند هم فراوان اند ، پس این حق مسلم منطقی وجود دارد که انتقاد سازنده از عملکرد دستگاههای مختلف نیز وجود داشته باشد و این مهم ، یکی از کار ویژه های رسانه است .

خود شما چگونه یک گفتگو را آغاز می کنید و به سرانجام می رسانید ؟

به شخصه در برنامه هایی که مجری نویسنده آن هستم ، بدون سوالات از پیش طراحی شده و البته با ذهنیت در خصوص فضای گفتگویی که باید شکل بگیرد و با شناخت از مهمان یا مهمانان و مطالعه درباره برد تخصصی یا علت دعوتشان به داخل استودیو می‌روم معتقدم گفتگویی زنده و لذتبخش است که بدون هماهنگی قبلی و در همان لحظه در بگیرد بنابراین هرگز با مهمان هماهنگ نمی‌کنم که چه چیزی قرار است از او بپرسم بویژه اگر مهمان بعنوان کارشناس برنامه دعوت شده باشد ، چون معتقدم کارشناس باید در زمینه ای که بناست نظرات کارشناسی بدهد اطلاعات جامع ، کامل و بروزی داشته باشد، غیر ازین باشد می شود سوالاتی که قبل از امتحان لو رفته است و آن گفتگو دیگر جذابیت و اعتبار چندانی نخواهد داشت .

معتقدم مجری نباید پایه میکروفون باشد یعنی نباید در گفتگو خلع سلاح ، منفعل و یا تماشاچی و شنونده صرف باشد ، اگرچه قرار نیست مجری در جایگاه کارشناس یا مهمان برنامه بنشیند اما باید فردی مطلع به موضوع باشد تا با طرح سوالات جاندار به گرمی فضای برنامه و گفتگو کمک کند .

شهر باران های نقره ای یا شهر بنر باران ؟!

از قدیم الایام شهر باران لقبی بود که مردمان دیار ایران برای تنها شهر جهان که بارانهایی موسوم به باران خاکی در آن می بارد ، یعنی رشت بکار می بردند ، شهری که بارانهای زیبا و خاطره انگیزش باعث شد برای اولین بار چند سال پیشتر ترکیب وصفی ” شهر بارانهای نقره ای ” را برایش بسازم و در شبکه باران در لحظه معنوی و پر بیننده اذان مغرب به افقش بکار گیرم تا در کوتاه زمانی همه گیر شود.

این روزها وقتی در کوی و برزن این شهر گذر می کنم و گاه که از فرو افتادن و بیرون آمدن مدام از چاله ها و چاههایش فارغ می شوم و برای نظر انداختن به ارتفاع بالاتر از دو متر از سطح زمین ( آسفالت ) اندک مجالی می یابم ناگاه این پرسش در نهانخانه جانم طرح می شود که براستی اینجا شهر بارانهای نقره ای است یا شهر ” بنر “ باران !؟

چرا که می بینم به بهانه هر برخواستن از صندلی ای و نشستن بر صندلی ای دیگر ، ظاهرا این فقط کسب و کار چاپچی هاست که رونق می گیرد و در و دیوار رشتمان بنر باران می شود به امضای این طرفدار و آن هوادار به تمثال این و آن که به مدد گوشه چشم عنایت شماری از مردمان این شهر جامه وکالت بلد به تن کرده اند ، بماند که گاهی آش بقدری شور می شود که برخی مدیران و معاونان میانی بلدیه هم در بنر آویزی با اندکی تلاش بیشتر می توانند گوی سبقت از بالادستی ها بربایند !

 اما در این اوضاع و احوال چسبیدن به فرع بجای اصل ، به گواه خلایق همچنان تنور خدمت به خلق در حوزه شهری سرد است و بازار خدمت رسانی به بلد نشینان کم رونق و منهای چند کار انجام شده در خور تحسین که شمارش به تناسب عقب ماندگی ها و نیاز های رو به فزونی شهر نیست ، بلد تقریبا به قد و قواره همان بلد یکی دو  دهه پیش است و باز مانده از قافله ترقی آنهم در خور نام و پیشینه تاریخی اش !؟

یادم می آید در مدرسه ابتدایی مان ، شاهد که درس می خواندیم عزیزی از معلمان عزیز تر از جانمان میگفت ؛ بچه ها ، وقتی کار خوبی می کنید نباید آن را جار بزنید و در بوق کنید چون ثوابش کم می شود ، مثل علی (ع) باشید که شبها انبان نان و خرما بدوش ناشناس در شهر می گشت و اطعام یتیمان و پیران و از کار افتادگان می کرد و تا شب پس از ضربت خوردنش کس ندانست که نان آور طفلان کوفه ، خلیفه مسلمین علی (ع) بوده است .

هنوز در سایه سار بنرهای آویخته خدمتگذاران مسوولیت جدید یافته در شورای کلان بلد مان  در حال سنجش سیره عملی علی (ع) با شیوه عملی خودمانم که بازخوانی بخشی از سفرنامه عباس مسعودی موءسس قدیمی ترین روزنامهٔ ایران ، اطلاعات ، در سفر نوروزی اش به سال ۱۳۰۷ خورشیدی به رشت گزینه ای جز تاسف خوردن برایم نمیگذارد . او در بخشی از گزارش سفرش منتشره در همان روزنامه نوشته بود :

” حسن تجدد خواهی و فکر آزادی طلبی و معارف پروری در مردمان این شهر (رشت) تا حدی یعنی تقریباً ۲۰ سال زیادتر از ما (تهرانی‌ها) وجود دارد. من یقین دارم اهالی رشت یعنی اکثریت مردمان این شهر از حیث تجدد و فکر ترقی خواهی قریب ۲۰ سال از ما تهرانی‌ها جلو هستند “

نویسنده بعنوان شهروندی از شهروندان رشتی بجد خواهان تلاش های بیشتر متولیان امر در جهت ارتقائ سطح کیفی خدمات شهری و زیباسازی شهر است آنهم بدور از فضا سازی ها و تبلیغات بی فایده و تهی به بهانه های مختلف ، تا بزودی رشت شهری شود سرگل شهرهای ایران .

همچنین بخوانید

داماش و نیاز به آرامش و امید

پنج شنبه گذشته بمناسبت چهارمین زادروز یکی از پایگاههای اینترنتی ورزشی گیلان که فضایی است مجازی برای تجمع هواداران تیم فوتبال داماش و می تواند در سایه توجهات و راهنمایی های مشفقانه مسئولین و متولیان امر تمرینی باشد برای رواج اخلاق و مدنیت در قالب اجتماعات مردم نهاد ، جشنی با حضور جمعی از ورزشکاران ، هواداران ، برخی از پیشکسوتان فوتبال و مسئولینی منجمله فرماندار رشت ، مدیرکل ورزش و جوانان و نماینده رشت در مجلس شورای اسلامی جبار کوچکی نژاد برگزار شد البته نه در سالن متعلق به مجموعه ورزشی یادگار امام یا هر مجموعه ورزشی دیگر بلکه در تالار مخابرات گیلان !؟

در این مراسم دقایقی کوتاه نیز نوبت صحبت به اینجانب رسید که پیرو اعتقاد شخصی ام مبنی بر لزوم وجود روحیه نقدپذیری در مسئولان بویژه نقدهای مطروحه در رسانه ها و پایگاههای خبری و تحلیلی مجوز دار و حمایت از تیم های پرطرفداری همانند داماش که می تواند باعث دلگرمی بخش اعظمی از جامعه ورزش دوست گیلانی و بطور مستقیم یا غیر مستقیم موجبات پیدایش و بسط آرامش و سلامت روحی و روانی جامعه گیلانی گردد نکاتی را تقدیم حضار نمودم که در ادامه می خوانید :

به نام حضرت عشق ، حضرت دوست ، که هر چه داریم از سر ارادت اوست

باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای ، تحویل دهی ، خواه با فرزندی خوب ، خواه با باغچه ای سرسبز ،خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی و اینکه بدانی حتی فقط یک نفر با بودن تو ساده تر نفس کشیده است ، یعنی تو موفق شده ای .

در واژه کلام ، پیشکش بهترینان عالم ، هم استانیان و هم شهریان خودم ، سلام ، سلام به همه شما ساکنان ، مهد دانش و دلیران ، موطن عشق و ایمان و باران ، ولایت دارالمرزو دار الامان ، زادگاه عالمان و زاهدان و نخبکان و ورزشکاران و هواداران ، سرزمین خوشه های برنج طلایی ، شکوفه های شاد زیتونی ، مردمان کناره دریای بخشنده کاسپی ، خوبانی چون شما ، نیک با طبیعت رنگین کمانی . در ابتدای سخن در خواست می کنم شادباش من رو به مناسبت چهارمین زاد روز پایگاه وارش اسپورت پذیرا باشید.

اما نقطه دیدار و تلاقی نگاههای ما در لحظه اکنون کجاست ؟

بقول همکارانم در رادیو :          ساعت      18:53  است  ، صدای مرا از رشت می شنوید .

و رشت ، شهر بارانهای نقره ای ، شهری بوده و هست که درباره اش با افتخار می توان گفت دارای :

نخستین بلدیه ، نخستین خیابان سنگ فرش ، نخستین داروخانه شبانه روزی ایران ، نخستین مریض خانه ملی ، نخستین آسایشگاه سالمندان و معلولین ، نخستین کارخانه برق ، نخستین چاپخانه و روزنامه، نخستین سینما و تاتر و انجمن فعال فرهنگی ، نخستین کتابخانه ملی ایران ، نخستین مدرسه سبک امروزی ایران به نام دارالتعلیم رشت تاسیس شده در عهد مظفرالدین شاه ، نخستین و پیشتاز ترین نقطه ایران در احترام به بانوان با فراهم نمودن فضای مشارکت های مدنی برای آنان ، نخستین مدرسه دخترانه و پسرانه به سبک امروزی ، نخستین بازیگر تئاترِ زنِ ایران ، نخستین باشگاه انجمن فرهنگ ایران شامل قرائت خانه ، کتابخانه و تالار نمایش ، نخستین راه آهن ، راه آهن رشت به پیربازار ، محل اجرای نخستین کنسرت زنده ایران در فروردین 1306 به رهبری علینقی خان وزیری، تنها شهر دنیا و محل بارش باران هایی موسوم ، به باران خاکی ، نخستین شهر دارای نمایندگی سیاسی و کنسولگری 4 کشور قدرتمند زمان و مهد نخستین تلاش آزادیخواهانه برای برقراری مردم سالاری دینی در ایران به رهبری گیله مردی دست از جان شسته ، سردار بزرگ جنگل ، میرزا کوچک جنگلی است .

بقول شهریار شعر گیلکی ، شیون که گفت :

موزر دبسته دانه میرزا مرد میدان بو                            نه من نه تو که امی خانه سبزه میدان بو

چرا گی میرزای خان خان اونه کوچیکه کونه                   اونی که رایت خونه بخورده بو خان بو

از دید رسانه ای هم که بنگریم زیباتر این بود که این جمع ورزش دوست و ورزشی امروز  مهمان اداره کل ورزش و جوانان گیلان در یکی از سالن ها یا فضاهای ورزشی در اختیارش می شدند که امیدوارم انشالله در سال آینده این اتفاق فرخنده بیافتد ! که قدما گفته اند : احترام امامزاده با متولی آن است ، خواه ورزشکار باشد خواه ورزش دوست .

حاضران و ناظران در این تالار و آنانی را که دستی و سهمی در تصمیم سازی در امر ورزش استان و بویژه وضعیت سوسن چلچراغ گیلان ، داماش را دارند و گاهی از انتقادات پایگاههای تحلیلی و خبری رسمی رنجیده خاطر می شوند به فرازی از فرمایشات رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران توجه می دهم که فرموند :

از انتقاد اصلا عصباني نشويد ، گاهي يك خبري را تيتر مي‏كنند ، بزرگ مي‏كنند و فرداي آن روز معلوم مي‏شود اصلا دروغ است و اصل ندارد ! اينها هم كارهايي است كه بعضي ها انجام مي‏دهند، مطلقا حالت عصبانيت و بي‏تابي نبايد به شما دست بدهد بعد هم شما از همان انتقاد – ولو غيرخيرخواهانه باشد – استقبال كنيدچون گاهي در انتقادهاي خصمانه هم حقايقي وجود دارد كه انتقاد كننده از روي خيرخواهي نمي‏گويد ، اما انتقادش واقعي است ، چه برسد آن كساني كه از روي خيرخواهي از شما انتقاد مي‏كنند. اصلاً هيچ نرنجيد و از انتقاد استقبال كنيد.

اما این روحیه انتقاد پذیری باید ریشه در کجا داشته باشد ؟ پاسخش را در کلام پیر فرزانه جماران نشین جستجو میکنیم که فرمود :

” شما حالا وزير هستيد ديگران بايد اطاعت بكنند ، چشم بسته بايد اطاعت بكنند؟!!! شما وكيل هستيد، ديگران بايد از شما اطاعت بكنند و چشم بسته هم باشند؟!!! اين همه براى اين است كه انسان خودش را نساخته، اگر انسان خودش را ساخته بود ، هيچ بدش نمى‏آمد كه يك رعيتى هم به او انتقاد كند ؛ اصلًا از انتقاد بدش نمى‏آمد.”

پس انتقادات موجود احتمالی در حوزه ورزش را با این دو راهبرد و راهنمای شاخص امام و رهبری بنگریم و در سایه خودسازی، دلهایمان را وسعت بخشیم و اگر خدای ناکرده گمان اشتباهمان بر دوری دلهاست ، دلها را بهم نزدیک تر کنیم . پر شمار هواداران داماش ، بعنوان طرفداران تیمی که دلهایشان را به هم نزدیک کرده بود ، از متولیان امر تنها یک چیر می خواهند و آن شاید همان شعار دولت یازدهم در هفته دولت اولین سال خدمتش باشد  ؛   آرامش و امید

دست در دست هم دهیم به مهر و کاری کنیم کارستان تا آرامش و امید به داماش و هوادارانش باز گردد.

به  امید روزهای آفتابی ، والسلام

گفتنی است در این مراسم جبار کوچکی نژاد نماینده رشت در مجلس شورای اسلامی ، فرماندار رشت ، مدیرکل ورزش و جوانان استان و تنی چند از چهرهای فرهنگی و هنری و ورزشی استان و شماری از هواداران داماش حضور داشتند.

پنج شنبه 20 شهریور 93 سالن پیام شرکت مخابرات گیلان

بلد یا نابلد ؟!

در کرانه بحر شمالی سرزمین نجیب زادگان ، در میانه دو رودی که دیگر نه زرش مانده و نه گوهرش ! بلدی است که به تمنای وکلا یا رعایای وقتش با مهر تایید اول مقام اجرایی سامان بزرگش در سنوات ماضی لقب کلان بلدی را به گردن آویخته است .

این دیار آب و هوایی دارد خوش و بارانی و مردمانی دارد خوش خلق ، خوش پوش و به ضعم برخی خوش گذران البته در دایره حدود الهی که از دیرباز بر خان نعمت لایزال ایزدی نشسته اند و روزی می خورند و روزگار سپری می کنند و شکر ایزد می گویند و از آنجاییکه در سرزمینی به قاعده مملو از فرصت های حرفه ای می زی اند و امور بلد داری را مهارتی می دانند که از عهده هر کسی برنیاید !

در آخرین “برگزینی” ای که بنا بود “به گزینی” باشد شماری از هم بلدی هایشان را بقدر چند نفری از یک دو جین بیشتر رهسپار عمارت مشورت خانه بلد نموده اند و خود به نظاره نشسته اند که ” اینان ” چه کرده و چه گلی بر سر بلد خواهند زد .

آنان هم که در واقع همان ” اینان ” سطور مافوق اند همان هایی اند که چه قبل و چه بعد جلوس بر کرسی های مشورت خانه کلان بلد مورد نظر فریاد برآورده و حال نیز می آورند که نیت شان جز خیر و خدمت نیست و شبانه روز خواب از چشمانشان ربوده و آسایش از زندگیشان ستانده و تمام هم و غم خود را معطوف خدمت کرده اند و آنچنان که خواجه داننده راز سرزمین پارس گفته است باور دارند که : عبادت به جز خدمت خلق نیست.

و البته از حق هم که نگذریم بواقع مشغله بسیار از مقتضیات آن دایره خدمتی است.

القصه ، فی الحال که کمر به خدمت خلق بسته اند گوییا برخی شان بر خود فرض می دانند که رعایای کلان بلد مذکور یقینشان شود که اینان سودایی جز خدمت ندارند فلذا از برای اثبات نیت خیرشان هم که شده ، چند ده کرور تومان به خزانه جام جهان نمای مرکز ولایت خویش پرداخته اند تا هفته ای ولو یکبار هم که شده رعایای بلد چشمان به جمال آنان در قاب جادویی و بلورین جهان نما روشن شود و باورشان آید که سیر خدمتگزاری شان همچنان ادامه دارد ، باشد که ازین رهگذر ضمن آشنایی مجدد و چند باره مخاطبان با وظایف قانونی و ذاتی آن مجمع اداره کلان بلد ، رعایا تماشا کنند که چه کسی کوشا تر و خدوم تر است و شاید درین میانه در اذهان نامی نقش بنددو از میانشان یکی یا بیشتر راهی مشورت خانه عظمای ملت شودو دایره خدمت رسانی اش بخلق وسیع تر .

در کنار همه این خدمات و آنهمه مشغله کاری مدتی است که آنان با مشقت فراوان می گردندو برخی از یلان دیروز بلد های مجاور درون ولایت شمالی سرزمین نجیب زادگان را که هم بلدیه سوا دارد و هم مشوت خانه بلد و خزانه مستقل ، می یابندو گردن آویز ستانده دیروزشان را برای چندمین بار اینبار از جیب رعایا به سی کرور تومان دست خوش می دهند و سپاس می گویندو خود نطق می کنندو با هم فوتوگراف میگیرندو در ادامه مسیر قدردانی های وقت و بی وقت از این دوست یا آن فامیل زاده ، به در و دیوار کوی و برزن بلد بیرق و پارچه می آویزند منقش به تمثال با گردن آویزهای زرین ، سیمین یا برنزین این و آن با توشیع خود که انشالله انما الا اعمال بالنیات و انما لکل امری ما نویمد نظرشان باشد، دستمریزادی به رشادت های دیروزو امروزشان باشد و نکوداشتی برای آنها ، آنوقت به موازات اینچنین حاتم بخشی ها و بار عام هایی که معلوم نیست متولی اش باید دیوان سالاری ورزیدن و برنایی ولایت باشد یا مشورت خانه کلان بلد ؟!

بلد نشینانی که بخشی از پیکر خویش را فدای این مرزو بوم کهن کرده اند باید سوار بر درشکه های داخله سازشان در هر کوی برزن به زحمت در آمدو شد باشند و با هر فرو افتادنی در یکی از حفره های معابر به تعقیب چرخ بیرون زده درشکه اقساطی اسقاطی خود بپردازندو مدام از خود بپرسند که خلاصه واقع امر ، کمیت آبادانی بلد لنگ است یا چرخ خدمتگزاری بی منت ، با سرعت در گردش ؟!

در این سامانی که کارکنان و کارگران بلد داری اش سیزدهم و چهاردهم برج و کشندگان حریقش ، نوزدهم برج بعد،مواجب می گیرند !!!

عزیزی که نیای کارگری دارد فریاد بر می آورد که : چه نشسته اید که برای دو روز گعده و گشت و گذار روسای کلان بلد های این سرزمین 220 کرور تومان وجه رایج مملکتی از جیب مبارک بلد نشینان این سامان مصروف گشته است !؟

یا علی العجب !!! این یکی را دیگر کجای دل نگارنده و خواننده بگذارم ؟ می دانم !

هضمم نشده است که پرداخت بموقع مواجب عائله بلدیه واجب تر است یا دید و بازدید با همتایان شاغل در مشورت خانه های کلان بلد بلاد دیگر به هزینه های اینچنینی ؟!

مانده ام که ” چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن ” را یادآور شوم یا ضرورت ” أهمُّ فی الأهم ” در کارها یا لزوم توجه بیش از پیش به امور زیربنایی بلد را ؟

نکند رعایا گمان کنند وکلای مشورت خانه بلدشان اصل را ول کرده اند و چسبیده اند به فرع !

بی گمان آنهمه افعالی که در صدر گفته شد تنها در سایه تحقق حقوق حقه اولیه شهروندی کلیه بلد نشینان است که زیبنده و بجاست ، بلدنشینانی که باید سنگفرش های معابرشان صاف و صیقلی ، میادین شهرشان دیدنی ، رود های بلدشان پر از زیبایی و زلالی و کوی و برزنشان بدون زباله و ویرانی باشد .

نباشد که عملمان مصداق سخن سعدی علیه الرحمه در گلستان ادبش باشد که فرمود :

خانه از پای بست ویران است

خواجه در بند نقش ایوان است .

زبان / Language »